زبان خامه ندارد سر بیان فراق

زبان خامه ندارد سر بیان فراق

زبان خامه ندارد سر بیان فراق

زبان خامه ندارد سر بیان فراق

وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

دریغ مدت عمرم که بر امید وصال

به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق

سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم

به راستان که نهادم بر آستان فراق

چگونه باز کنم بال در هوای وصال

که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی

فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود

ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق

اگر به دست من افتد فراق را بکشم

که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب

قرین آتش هجران و هم قران فراق

چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست

تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار

مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق

ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ

به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

زبان خامه ندارد سر بیان فراق تعبیر

١-زبان قلم قصد آن ندارد که از فراق سخن بگوید وگرنه با تو داستان هجران را بیان میکردم.

 ۲۔ افسوس که عمرم بر امید وصال به پایان رسید و زمان فراق به سر نیامد.

 ۳- قسم به راستان و صادقان که سرم را که از ناز و تفاخر بر آسمان می سائیدم، اینک بر آستان فراق نهاده ام.

 ۴- چگونه در آرزوی وصال چون پرنده بال بگشایم در حالی که مرغ دلم در آشیانه هجران و دوری پر و بال ریخته است.

۵- اکنون چه چاره ای می توانم بکنم در حالی که زورق صبرم از دست بادبان فراق در میان گردابی در دریای اندوه است؟

بیشتر بخوان بیشتر بدان  از من جدا مشو که توام نور دیده ای

۶- چیزی نمانده کشتی عمرم در دریای بیکران فراق بر اثر موج اشتياق غرق شود.

۷- اگر فراق به دست من نیفتد، نابودش میکنم و امید که روز هجران و خان و مان فراق همیشه سیاه باشد. مپ

۸- یار و موافق لشکر خیال هستیم و همنشين صبر، یعنی که به آتش هجران نزدیکیم و با فراق، هم قرین هستیم.

۹- چگونه ادعای وصال تو را با جان و دل داشته باشم در حالی که تنم نماینده سرنوشت است و دلم ضامن فراق.

 ۱۰- دور از یار، دلم از سوز اشتیاق سوخت و کباب شد و من همیشه از سفره نراق، خون جگر می خورم و سهم می برم.

۱۱-وقتی که فلک، سر مرا در چنبر عشق،گرفتار و اسیر دید،گردن صبرم را با ریسمان فراق بست.

۱۲- حافظ اگر این راه با پای شوق و اشتیاق به پایان می آمد هیچ کس عنان فراق را به دست هجران نمی سپرد.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم x بخوانید...