شعر عاشقانه پشتو

شعر عاشقانه پشتو

شعر عاشقانه پشتو


شعرهای عاشقانه پشتو

شعر عاشقانه پشتو جذابیت خاصی دارد. به همین دلیل هواداران خاصی را به خود جذب کرده است. در این مطلب می توانید گزیده اشعار پشتو را مشاهده فرمایید.

اشعار عاشقانه پشتو

زره می هغه وه چی تا یور
گلاب خو نه دی چی به بیا سیری گلونه

دل همان بود که تو با خود بردی
این نه گلبنی ست که از نو گل بشکفد

زلفی یی بیا به مخ خپری کری
لکه سپوژمی په وریز کی دوبه دوبه زینه

زلف را برخسار پریشان کرد
همچو ماهیست که زیر پرده ابرآسمان پیماست

زما او ستا چی پری وعده وه
په هغه زای کی بیگا اور و لگیدنه

آنجا که من و تو وعده دیدار داشتیم
در آنجا دوش آتش برافروختند

زما او ستا مینه دروغ وه
چی ته په گور یی زه په کور گوزران کومه

باری من و تو دروغی بیش نبود
تو به گور خوایده ای من به خانه مانده ام

شعر عاشقانه کوتاه پشتو

ما مارکوندی کرلی نه دی
جانان زمونژ کوشی ته ولی نه رازینه

من که خار نگاشته ام
چرا یار به کوی من گذر نمی کند

زان یی زر و جامو کی جور کر
لکه په وران کلی کی باغ د گلو وینه

خود را به جامه ژولیده آراست
همچو گلزاریست میان دهکده ای ویران شده

ناز په بی نیازو خلکو مه وره
قدم زما په لبمو ژده چی ناز دی ورمه

ناز برمردم بی نیاز مکن
قدم بر دیده من گذار که منت ناز بردارم

باده په باد می سلام وایه
په هغه باد چی د جانان په لوری زینه

ای باد سلام مرا به باد رسان
به آن بادی که به سوی یار می وزد

بیلتون په لوره غوندی ناست دی
قلم په لاس دی دوه مین جدا گوینه

هجران بر فراز پشته بلندی نشسته
قلمی در دست، عاشقان را ازهم جدا می کند

بیشتر بخوان بیشتر بدان  شعر عاشقانه شاملو

گل می په لاس کی مراوی کیژی
پردی وطن دی زه یی چا ته ونیسمه

گل در دستم پژمرده می شود
در وطن بیگانه به چه کسی اهدایش کنم

نامردی یو وار خولگی راکره
مام به نه وی ستا زوانی زما خواستونه

بگذار یک بار لبت را بیوسم
نه جوانی تو، نه خواست های من جاویدان خواهند بود

پاس په آسمان کی ستوری زه وای
نجلی و بده وای ما یی و کرای دیدنونه

ای کاش ستاره ای بودم برآسمان
تا دختر خوابیده را از دور تماشا می کردم

پتنگ په خاص چراغ مین دی
شایسته خو لمر دی زان پری نه لمبه کوبنه

پروانه خود عاشق چراغست
ورنه خورشید زیباتراست و او به وی پرخویش را نمی سوزد

پتنگ له ما نه زده کره و کره
زکه خپاره سانگونه شمعی ته ورزینه

پروانه از من آموخت
که با بال گسترده به سوی شمع می تازد

ببگا می مر یه خوب لیدلی
سبا می سروشندو پتری نیولی وونه

شبی مرگ ترا بخواب دیدم
بفردا لبهایم خشکیده بود

بیلتانه غرونه په ژرا کرل
زکه د زمکی په مخ د کی ولی زینه

جدایی کوه ها را به گریه آورد
از آنجاست جوی هائی که ببریز بر زمین جاریست

د زرگی حال ویلای نه شم
لکه خولپوتی تنور بلی لمبی خورمه

حال دل را بازگو نتوانم کرد
بسان تنور سر پوشیده شعله همی خورم

دنیمو شپو سندری خوند کا
سوک به مین وی سوک به ورک له ملکه وینه

سرودهای نیم شبان دلاویز است
یکی ازدرد عشق می نالد و آن دیگری به یادوطن

په لویو غرو د خدای نظر دی
په سر یی واوری اوروی لمن گلونه

خدا نظر لطفی برکوه های بلندانداخته
که بر فرازشان برفباران است و بپای شان گل می شکفد

بهترین شعر عاشقانه پشتو

پسرلی راغی ونی شنی شوی
زما ناشاد زرگوتی واوری اوروینه

بهار آمد در ختان همه سبز شدند
این دل ناشاد من است که تاهنوز برف می بارد

بیشتر بخوان بیشتر بدان  نی نی سایت رمانتیک

په اوسبلو می آسمان شین کر
زکه می بند کرل په حمل کی بارانونه

به آه خود ابرآسمان را روفتم
درماه فروردین بارندگی را بند کردم

به جنازه می تلوار و کری
ناوخته کیژی د اشنا دیدن ته زمه

به جنازه من عجله کنید
معطلم نکنید به دیدن یار می روم

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما x بخوانید...