مرا چشمیست خون افشان

مرا چشمیست خون افشان

مرا چشمیست خون افشان

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

نگارین گلشنش روی است و مشکین سایبان ابرو

هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش

که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو

رقیبان غافل و ما را از آن چشم و جبین هر دم

هزاران گونه پیغام است و حاجب در میان ابرو

روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست

که بر طرف سمن زارش همی‌گردد چمان ابرو

که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو

تو کافردل نمی‌بندی نقاب زلف و می‌ترسم

که محرابم بگرداند خم آن دلستان ابرو

اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری

به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو

مرا چشمیست خون افشان شجریان

چنانچه طرفدار پر و پا قرص محمدرضا شجریان یا موسیقی سنتی ایران باشید قطعا میدانید که همکاری های استاد شجریان با حسین علیزاده همواره تبدیل به شاهکارهای موسیقی ایران شده است.

البوم دلشدگان شجریان نیز از همین دسته اتفاقات حاصل همین همکاری بوده است. آلبومی که با انتشارش انقلابی در

موسیقی سنتی و در کل ایران به راه انداخت.

تصنیف بسیار زیبای غلام چشم شجریان نیز در همین لشکر دلشدگان به این انقلاب در موسیقی سنتی ایران کمک کرد و

نتیجه اش شاهکاری بود که بعد از گذشت سالیان دراز همچنان از شنیدن آن لذت میبریم.

مرا چشمیست خون افشان تعبیر

– من از دست معشوق کمان ابروی خود، چشمی خونریز دارم، جهان فتنه ها و عذابهای بسیاری از آن چشم و ابرو خواهد دید.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

۲- من بنده چشم آن زیبارو هستم که در خواب شیرین مستی، چهره اش چون باغی رنگین است و ابروانش چون سایبانی سیاه.

 ٣- تنم از این غصه چون هلال، لاغر و باریک شد که با وجود خط ابروی او، ماه چطور جرأت کرده است که از طاق آسمان، ابرو

نشان دهد؟

 ۴- نگاهبانان بی خبرند و از آن چشم و پیشانی هر لحظه هزاران پیام به ما می رسد و ابرو در این میانه پرده دار است.

۵- پیشانی او برای جان گوشه گیران خلوت نشین، گلزاری نیکوست که بر کنار سمن زار او ابرو همچنان با ناز در حرکت است.

۶- با وجود چنین زیبایی، دیگر کسی نمیگوید که حور دارای چشمانی این چنین سیاه است یا پری دارای ابروانی آنچنانی است.

 ۷۔ تو بیرحم با روی پوش گیسو، چهره ات را پنهان نمیکنی و می ترسم که خم آن ابروی دلربای تو، محراب و قبله مرا تغییر دهد.

۸- اگر چه حافظ، مرغی دانا بود اما چشمان آن کمان ابرو با تیر غمزه به هواخواهی، وی را شکار کرد.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با ماه و پروین سخنی گویم x بخوانید...