گلعذاری ز گلستان جهان مارا بس

گلعذاری ز گلستان جهان مارا بس

گلعذاری ز گلستان جهان مارا بس

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس معنی

۱- از گلزار جهان، گل چهرهای ما را کافی است و از این چمن جهان نیز تنها سایه یار سرو قامت برای ما کفایت میکند.

٢- من با ریاکاران هم صحبت شوم؟ هرگز چنین مباد، از آنچه در دنیا بر آدمی گران و سخت است، ما را پیمانه گران سنگ کفایت میکند.

 ٣- کاخ بهشت را در ازای کار نیک، به پاداش می دهند، ما وارسته و بی چیزیم. پس صومعه پیر مغان برای ما کافی است.

 ۴- بر لب جوی بنشین و همراه گذر آب، گذر عمر خود را ببین زیرا این اشاره ای از جهان گذران است و برای ما کافی است.

۵- در نقدینگی بازار دنیا بنگر و آزاری که جهان در قبال آن به تو می رساند، اگر این سود و زیان و تجارت برای شما کافی نیست، ما را کفایت میکند.

۶- محبوب در کنار ماست پس چه نیازی که بیش از این بخواهیم؟ نعمت هم صحبتی با

آن همدم جان برای ما کافی است.

بیشتر بخوان بیشتر بدان  دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

 ۷- بخاطر خدا، از آستانه خودت حتی مرا به بهشت هم مفرست زیرا که منزل تو از

جهان هستی ما را کافی است.

۸- حافظ، از سرچشمه و آبشخور قسمت و تقدیر شکایت کردن، نشانه بی انصافی است،

طبع روان و غزلهای شیوا برای ما کفایت میکند.

No comment

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ای به رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت x بخوانید...